تبليغاتX
بر آب های نيلی شب
تنها درخت کوچه ی ما در میان شهر تیری ست بی چراغ !


بر آب های نيلی شب









 

"من خسته ترین واژه ی ملموس شبم کاش در این وسعت تاریک یک نفر درد مرا می فهمید ..."

باورم نمیشه دیگه نیستی ... ای خدا چرا ... آخه چرا ؟

خیلی دیر فهمیدم منو ببخش

روحت شاد زهرای من

 

اینو دوباره می نویسم ... برای تو :

تو رفتی بی صدا از پیش چشمانم

ندیدی لحظه های سرد بی جانم

تو رفتی تا ابد تا دور ها تا مرگ

و من ...

این جا شبانگاهان به یادت اشک می ریزم

...

هیچ وقت فراموشت نمی کنم 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط عارفه  | 


 

سلام به همه ی دوستای خوبم ...

از همه تون ممنونم ، امیدوارم بتونم جبران کنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تو رفتی بی صدا از پیش چشمانم

ندیدی لحظه های سرد بی جانم

تو رفتی تا ابد تا دور ها تا مرگ

و من ...

این جا شبانگاهان به یادت اشک می ریزم !

 

( این شعر مال یه ماه پیشه ... خیلی کوتاهه ولی من دوستش دارم )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط عارفه  | 



JavaScript Codes