من بیقرار و تشنه ی پروازم تا خود کجا رسم به هم آوازم ؟
بیدار شو ، از این خواب زمستونی ؛ آخه دیگه زمستونم داره میره ؛ تو چرا هنوز خوابی ؟
دو ساله که خوابی ... دوسال ، چه زود گذشت نه ؟ ... سخت بود ، خیلی سخت ، هنوزم سخته ، هنوزم خیلی راه مونده ولی ... ولی دیگه باید بیدار شد ... داره بهار میاد ؛ باید بهاری شد ؛ باید زنده شد ؛ عید فقط واسه خرید و تغییر دکور منزل نیست ... اصلا واسه نو شدن دلاست ... عید سال پیش خواستم نو بشم نشد ؛ چون هنوز خواب بودم ... خواب خواب ... ولی امسال ... خدایا خودت کمک کن ... من و آبجی بهار جز تو کسی رو نداریم بذار بهار بیاد تو دلامون ... باید بیدار شد آخه دیگه وقتی نیست ... باید هر چی نا امیدی و غمه تو این سال جا گذاشت ؛ آخه دیگه فرصتی نیست !
ای مرغ افتاب
با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد
آزاد و شاد پای به هر جا توان نهاد
گنجشک پر شکسته ی باغ محبتم
تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم ؟
با خود مرا ببر به چمنزار های دور
شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم !
( مشیری کاش زنده بودی ... کاش ... )
عید رو پیشاپیش به همه ی دوستانی که تو این یه سال و نیم منو همراهی کردن تبریک میگم ... از ته دلم آرزو می کنم دلاتون همیشه بهاری باشه و عید فقط یه بهونه واسه یاد آوری لحظه های شیرین زندگیتون ...
این شعر از مشیری تقدیم به شما :
بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دست های پر گل اند این شاخه ها ،
بهر نثار
چون بهار ای همسفر !
ای راهی این رهگذر !
همتی سازنده از جان نفس هایت برآر .
****************************************************
لحظه ی تحویل سال منو فراموش نکنین !
التماس دعا
عارفه
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط عارفه
|