تبليغاتX
بر آب های نيلی شب
تنها درخت کوچه ی ما در میان شهر تیری ست بی چراغ !


بر آب های نيلی شب









 

من بیقرار و تشنه ی پروازم        تا خود کجا رسم به هم آوازم ؟

 

بیدار شو ، از این خواب زمستونی ؛ آخه دیگه زمستونم داره میره ؛ تو چرا هنوز خوابی ؟

دو ساله که خوابی ... دوسال ، چه زود گذشت نه ؟ ... سخت بود ، خیلی سخت ، هنوزم سخته ، هنوزم خیلی راه مونده ولی ... ولی دیگه باید بیدار شد ... داره بهار میاد ؛ باید بهاری شد ؛ باید زنده شد ؛ عید فقط واسه خرید و تغییر دکور منزل نیست ... اصلا واسه نو شدن دلاست ... عید سال پیش خواستم نو بشم نشد ؛ چون هنوز خواب بودم ... خواب خواب ... ولی امسال ... خدایا خودت کمک کن ... من و آبجی بهار جز تو کسی رو نداریم بذار بهار بیاد تو دلامون ... باید بیدار شد آخه دیگه وقتی نیست ... باید هر چی نا امیدی و غمه تو این سال جا گذاشت ؛ آخه دیگه فرصتی نیست !

 

ای مرغ افتاب

با خود مرا ببر به دیاری که همچو باد

آزاد و شاد پای به هر جا توان نهاد

گنجشک پر شکسته ی باغ محبتم

تا کی در این بیابان سر زیر پر نهم ؟

با خود مرا ببر به چمنزار های دور

شاید به یک درخت رسم نغمه سر دهم !

 

 

( مشیری کاش زنده بودی ... کاش ... )

 

 

عید رو پیشاپیش به همه ی دوستانی که تو این یه سال و نیم منو همراهی کردن تبریک میگم ... از ته دلم آرزو می کنم دلاتون همیشه بهاری باشه و عید فقط یه بهونه واسه یاد آوری لحظه های شیرین زندگیتون ...

 

 

 

 

 

این شعر از مشیری تقدیم به شما :

 

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار

 

دست های پر گل اند این شاخه ها ،

                                               

                                                بهر نثار

 

چون بهار ای همسفر !

 

                            ای راهی این رهگذر !

 

همتی سازنده از جان نفس هایت برآر .

 

 

****************************************************

 

لحظه ی تحویل سال منو فراموش نکنین !

 

التماس دعا

 

 

عارفه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط عارفه  | 



JavaScript Codes