من نمی دونم چرا دوست دارم یه عالمه
آخه من هر چی بگم بازم کمه
حس روزای قشنگمو فقط تومی دونی
تویی که مثه لالایی شب برای من شعر می خونی
بیا و یه کاری کن خوب بمونیم
نذار از غصه و درد شعر بخونیم
واسه من روزای با تو بودنم بهترینه
حس یه شاعر شب به نازنینش همینه
من همیشه ی همیشه عاشق تو می مونم
حس تو به من همینه ، می دونم
می دونم حرف دلت حرف منه
می دونی غصه ی تو درد منه ؟
می دونم اشک چشات اشک منه
می دونی حرف نگات مرحممه ؟
می دونم اگه یه روز بدون من جایی بری
بری تنهایی و تنهایی بری
من می مونم توی قلبت می دونم
اینو دیگه حالا از حفظ می خونم
من و تو یکی بودیم دو تا شدیم
نگی از همدیگه ما جدا شدیم
خدا خواست تا یکی رو دو تا کنه
نه که اون دو تا رو باز جدا کنه
این یعنی طاقت دوری نداریم
که یه وقت اون یکی رو جا بذاریم
ما باید با هم باشیم یادت نره
سفری که با همیم بی خطره
میری آسمون منو جا نذاری
منو با ادما تنها نذاری
اخه من دوس ندارم ادما رو
نگی من تنها میرم تو هم برو
قول مردونه بده تنها نری
حتی تنهایی پیش خدا نری !
عارفه 19 / 2 / 87
- بهاری اینو واسه تو گفتما ؛ حواست هست ؟ ... اگه تو منو تنها بذاری دیگه این زندگی رو نمی خوام ... همیشه باید پیشم بمونیا ...
- اینو زود تر می خواستم اپ کنم ... نمیدونم چرا نشد !
- چه خوبه تابستون داره تموم میشه ... از تابستون متنفر شدم ؛ به خاطر همه ی خاطره های بدش ...
- میشه هر سنگ بیابون ، واسه ی ما یه نشونه ... که بتونه ما رو تا کنار دریا برسونه ...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط عارفه